محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
150
آثار عجم ( فارسى )
گفتم : اين مضمون را فرصت شيرازى دارد . گفت : بخوان . گفتم : به قلمى ، كرمى نما و به مدادى ، امدادى ؛ تا بنويسم . مركّب پيشم نهاد [ و ] خامه به دستم داد . گرفتم فورا بدون رويّه « 1 » . اين دو بيت را گفتم و در حاشيهء آن ، بياض سواد كردم ؛ اين است : آه ار نظر افكند به سويم جانان * آوخ چو بگيرد نظر ، آن جان جهان از خوردن تير و از برآوردن آن * در تاب رود تن و به در آيد جان سپس پرسيدم كه از طبع سليم و ذوق مستقيم خود ، بيتى دو سه ، بفرمائيد . چند شعرى از غزلى خواند به بحر رمل « 2 » مثمّن سالم ؛ به قافيهاى كه مذكور خواهد شد . مقارن اين حال ، آشنايى از راه رسيد . نامم را بر زبان راند و به وثاق « 3 » خويشم خواند . چون درنگ را مجال نديدم [ 90 f ] ، دامان از صحبت ياران برچيدم و برخاستم . صاحب انجمن ، چون مرا شناخت ، آستينم گرفت كه از دستت ندهم ؛ مسؤولش را عذر آوردم و آهنگ راه كردم ، چون شبى ديگر در آن شهر بودم ، غزل ايشان را مشايعت نمودم ؛ هنگام حركت كه به بدرقهام آمد ، نسخهء آن را به يادداشت ، به دو دادم و رو به راه نهادم ، هى هذه : بهر صيدم چند تازى ، خسته شد پاى سمندت * صبر كن تا من به پاى خويشتن آيم به بندت با كمندم بندى ار پا ، يا كه از تيغم برى سر * جان سپارم پيش تيغت ، سر نپيچم از كمندت چون كشى ، بر سينهام ديگر سمندت را متازان * كآتش دل ، آب سازد آهنين نعل سمندت گر به قهرم جان ستانى ور ز مهرم دل نوازى * من به خود از جان پسندم هر چه باشد دلپسندت چون ز لعلت خنده خيزد ، ديدهء من اشك ريزد * كاين گهر باشد نثارى ، پيش لعل نوشخندت
--> است ؛ يعنى نگاه او كه مثل زدن تير است و اعراض كردن او كه مثل كندن تير است - هر دو - الم و درد دارد . ( 1 ) . به فتح اوّل و كسر واو و تشديد ياء ، به معنى تأمّل و فكر در كار است ؛ پس بدون رويّه يعنى بدون فكر و تأمّل . ( 2 ) . در عروض ، وزنش هشت بار « فاعلاتن » است . ( 3 ) . به فتح واو و كسر آن ؛ در اينجا به معنى خانه است .